محمد بن حسين البيهقي

1007

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 14 ) - معنى جمله : در دژ اميرى اقامت كنند و متحصن شوند - چنان كه ملاحظه مىشود در اين عبارتها افعال را بجاى آنكه بصيغهء اول شخص جمع ( صيغهء جمع متكلم ) آورد بصيغهء سوم شخص جمع آورده ( صيغهء جمع غايب ) آورده و باصطلاح نقل قول غير مستقيم كرده است . ص 880 ( 1 ) - بيستگانى : مواجب ماهيانه ( 2 ) - انداختند : رأى زدند و مشورت كردند ، فردوسى فرمايد : فراوان بگفتند و انداختند * مر آن كار را چاره نشناختند ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ذيل انداختن ) ( 3 ) - دراز آهنگ : طولانى و دور و دراز ، صفت تركيبى ، مسند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 289 شمارهء ( 12 ) ( 4 ) - دمادم : بضم اول و چهارم پياپى ( 5 ) - نموده بودند : نشان داده بودند ( 6 ) - راهبران نيك : رهنمايان خوب ( 7 ) - معنى جمله : در همان شب حركت كردند و روانه شدند ( 8 ) - با كاليجار : از بزرگان آل زيار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 877 شمارهء ( 3 ) ( 9 ) - ستارآباد : بكسر اول شكل ديگرى از كلمه استرآباد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 185 شمارهء ( 18 ) ( 10 ) - بندهء سلطان است : بجاى بندهء سلطانم ، نقل قول غير مستقيم در چند جمله بنقل قول مستقيم مىپردازد ( مشغول شوم ) ، اين همان صنعت التفات در علم بديع است ( 11 ) - نيكو كردند : بجاى نيكو كرديد ، نقل قول غير مستقيم ( 12 ) - فترت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ضعف و سستى ( 13 ) - روى ندارد : مصلحت نيست و موجه نباشد ( 14 ) - عياذا باللّه : پناه بر خدا ، از اصوات براى استعاذه ( 15 ) - مضايق : بفتح اول تنگناها جمع مضيق ( 16 ) - بيرون حاشيت : جز حاشيه يعنى جز خدم و حشم و بستگان و همدمان ( 17 ) - برگ ايشان : ساز و سامان و نواى آنان ( 18 ) - تا : حرف ربط بمعنى حتى براى عطف ، فرخى فرمايد : همه جهان ز تو عاجز شدند تا دريا * نداشت هيچ‌كس اين قدر و منزلت ز بشر ص 269 كتاب حروف اضافه و ربط بكوشش نگارنده ( 19 ) - معنى جمله : حتى مالى را كه پذيرفته است بپردازد بوى بخشيده شود - مال ضمان مالى كه مردم ناحيه‌اى براى مصونيت از تعرض به پادشاه مىدادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 667 شمارهء ( 7 ) ( 20 ) - التجا كردند : پناه جستند - التجا مخفف التجاء مصدر باب افتعال ( 21 ) - بر اثر : بر پى اين ( 22 ) - معنى جمله : گفتن اين حرف كه ما خواهيم آمد عيبى ندارد و دروغ نيست زيرا بالاخره حركت لازم است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 23 ) - صافى گشت : پاك و بىمنازع شد ( 24 ) - جوق : بفتح اول و سكون دوم گروه و فوج ( 25 ) - مالى كه بدان عظيمى : ظاهرا مالى بدان عظيمى كه ( نقل از حواشى